سیدباقر موسوی  در دوره قبلی مجلس با حمایت از زارعی اشتباهی استراتژیک مرتکب شد/ اگر قرار بود هدایتخواه حذف شود و بهرامی هم به مذاق خوش نمی آمد؛ مهدی روشنفکر هم معتدل بود و هم مقابل هدایتخواه بود بنابراین می توانست حمایت شود/  انتخابات ۹۴،رسمی ترین انشقاق اصلاح طلبان در بویراحمد و دنا بود/ نسل جدید اصلاح طلبان؛ راه خود را از نسل اول جدا خواهند کرد/فنداسیون توسعه پایدار؛ توسعه منابع انسانی است و ما در این مورد ضعیف عمل کرده ایم
سیدباقر موسوی  در دوره قبلی مجلس با حمایت از زارعی اشتباهی استراتژیک مرتکب شد/ اگر قرار بود هدایتخواه حذف شود و بهرامی هم به مذاق خوش نمی آمد؛ مهدی روشنفکر هم معتدل بود و هم مقابل هدایتخواه بود بنابراین می توانست حمایت شود/  انتخابات ۹۴،رسمی ترین انشقاق اصلاح طلبان در بویراحمد و دنا بود/ نسل جدید اصلاح طلبان؛ راه خود را از نسل اول جدا خواهند کرد/فنداسیون توسعه پایدار؛ توسعه منابع انسانی است و ما در این مورد ضعیف عمل کرده ایم
این مصاحبه قبل از تصمیم شورای اصلاح طلبان استان و بویراحمد و دنا تنظیم شده است و برخی کلمات و پاسخ ها در فضای قبل از تصمیم این شورا برای معرفی یا عدم معرفی کاندیدا پاسخ داده اند.ضمن عذرخواهی از خوانندگان محترم؛ به دلیل ضیق وقت فرصتی برای تغییر و یا مصاحبه مجدد نبود.

قسمت دوم-مصاحبه اختصاصی ارغوان با عضو شورای مرکزی حزب راه ملت کشور. قسمت اول را در اینجا مطالعه کنید

نکته ای که الان مطرح کردید” استانهای دیگر، برای پیشرفت؛ دعوای سیاسی را کنار می گذارند” . این برمی گردد به همان موضوع افق دید. ما ظرفیت تحمل همدیگر را نداریم.این یک موضوع جدی است که حتی در رانندگی در خیابان های ما به چشم می آید. به جای اینکه پلکان ترقی همدیگر شویم؛ زیرپای همدیگر را خالی می کنیم. البته این خصیصه در ایرانیان قدمت دارد اما برای ما که در حال توسعه ایم و بافت قبیله ای داریم و با کمی فاصله اهل دهکده ایم؛ این موضوع بسیار بغرنج است.شما شخصا تاکنون با این مورد برخورد داشتید و فکر می کنید چرا ما نمی توانیم نردبان ترقی همدیگر شویم؟

من متاسفم که یاداوری کنم، وقتی برای تصدی پست مدیریت سازمان تامین اجتماعی ، آقای مسعودی اصل گزینه ی اصلی بود، نه تنها از ایشان حمایت نکردند، بلکه یکی از نمایندگان استان، برای ایشان رقیب تراشی کردند. من این حرکت را تلفیقی از چند خصیصه می دانم، اشتباه گرفتن سیاست ورزی با خاله زنک بازی، خود محور پنداری، فاصله ی معنا دار از فرهنگِ سیاسی، عدم شناخت از مفهوم توسعه ی منطقه ای، گسترش فرهنگ نوچه پروری و پخمه پروری و ترس از نخبه گرایی.
همه ی اینها ذیل یک چتر جمع می شوند بنام تنگ نظری.
در بینِ سیاست ورزانِ درون قدرت، نخبه کشی، فرمول رایجی برای رقیب کشی است. این شیوه ی عمل، همانطور که قبلا عرض کردم، ریشه در غنیمت ستانیِ حداکثری دارد. در آشفته بازار بی ثباتِ مدیریتی، که چشم اندازها بسیار محدودند، اصولا منافع عمومی تعریف ناپذیرند.
یک چرخه ی معیوب در چرخش است؛ امید به بهبود شرایط ، اصلاح امور و توسعه ی پایدار، حداقل است، پس به دوردستها نمی توان نظر داشت، لذا افق دید در حد برداشتن سهم و برگرفتن غنیمت پایین می اید.
تبعات این افق دیدِ محدود، افزایش نا امیدی عمومی است و باز این یاس و سهم خواهی مرتبا تکرار می شوند.
در حالیکه، دعواهای سیاسی اگر مبنای حق خواهی و حقیقت جویی داشته باشند، نباید مانع توسعه و رشد ملی و محلی شوند. چه ایرادی دارد که یک سیاستمدارِ درون قدرت از نخبه ی استانی حتا با گرایش سیاسی رقیب حمایت کند. فنداسیون توسعه ی پایدار ، توسعه ی منابع انسانی است.
اما در استان ما، حمایت از نخبه ی غیر همسو پیشکش، قبح نخبه کشی درون جریانی هم فرو ریخته.
بنظرم در استان توسعه نیافته ای چون استان ما، بیشتر باید به مسایل فرهنگی پرداخته شود.

درست است. این تنگ نظری؛ یک عقب گرد هم نیست، چون تاریخ معاصر ما به یاد دارد که اتحاد ما در به زانو درآوردن مشکلات استان چگونه ما را به یک استان تبدیل کرد و آن تلاش ها ره آورد خرد جمعی معتمدین و بزرگان ما که در هیچ دانشگاهی تحصیل نکردند و یا متخصص علم خاصی نبودند، بود. بنابراین در یادآوری این تنگ نظری ها به مثال های زیادی بر می خوریم. منظورتان از قبح نخبه کشی درون جریانی چیست؟

من به دلیل کثرت اسامی جوانانِ مستعد و ترس از اینکه نام برخی از قلم بیوفتد از نام بردن معذورم.اما قطعا هم شما، هم مخاطبان شما ادمهای توانمند بی شماری در سه حوزه ی انتخاباتی استان می شناسید که نه تنها سکان اداره ی امور به انها سپرده نشد، بلکه حتا بکار هم گرفته نشدند.
لمپن هایی که تنها هنرشان، بروز بودن متدهای سالوسی و چاپلوسی شان بوده در مصادر اجرایی و مدیریتی گماشته شده اند، و جوانان تحصیل کرده و هزینه داده، برای امرار معاش، اواره ی دوردستها شده اند.
این حمایت حداکثری از پخمه ها و لمپن ها و حتا حمایت برخی سیاستمداران از لاتها و قمه کشهای خیابانی و بی تفاوتی نسبت به سرنوشت جوانان اصلاح طلب که جوانی شان را هزینه کرده اند، قبیح است،مشمیز کننده است، انزجار بر انگیز است. اما به حدی فراگیر شده که قبح ان ریخته است
البته شوربختانه تحقیر پذیری بخشی از جامعه ی ما هم راه را برای یکه تازی آقایون هموار کرده است.

بله؛ جوانان اصلاح طلب خیر زیادی از قدرت مستقر ندیدند و این البته برمی گردد به شروع یک تاریخ اصلاح طلبی از سال ۷۶ که متفاوت از گذشته بود. این یک بحث جدی و نقطه ی عطف است؛ که من تاکنون ندیده ام و نشنیده ام در مورد آن بحثی صورت گرفته باشد. این تفاوت را کسی به بحث نگذاشته و اصلا اشاره ای به آن نشده است. تفاوت جوانان اصلاح طلب ۷۶ با نسل ماقبل آن. نسل اول اصلاح طلبان که البته همان دگراندیشان بودند اما در چارچوب قانون اساسی و رعایت اصول حاکم. آن نسل به قدرت رسید و آرام آرام رشد کرد و با تمام محدودیت ها در سال ۷۶ مدعی قدرت شد و در یک انتخابات پرشور متجلی شد.اما جوانانی که به نوعی پیشتاز و سینه چاک آنان شدند، در عمل کاملا متفاوت بودند. در اندیشه هم زاویه داشتند. یعنی شعار نسل اول و ما به عنوان نسل دوم یکی بود اما در عمل دیدیم که حداقل انتظارات جوانان اصلاح طلب ۷۶ برآورده نشد. فارغ از فشار قدرت متمرکز و مشکلات آن دو دولت؛ شما تفاوت دو نسل را در چه چیز متفاوتی می بینید و آیا این تفاوت باعث شکاف شد؟ یا نسل اول توانستند این تفاوت بین نسلی را حفظ کنند؟

اصلاح طلبان نسل اول که به قدرت رسیدند (یا متناسب با حال و هوای انتخاباتی این روزها صحبت کنم، چپهای اونروز که از استان به مجلس راه یافتند) محصولِ موضع گیری صریح مردم در مقابل تمامیت خواهان انروز بودند،
از یک طرف قدرتهاو نهادهای موازیِ قدرت، به شکل امروز قوام نیافته بودند، از طرف دیگر، ساختار اداری در حال ،تشکیل، تکمیل یا تکامل بودند. پس از یک سو بر خلاف امروز، توجه به نسل جوانتر و استفاده ی از انان در جایگاههای اداری، هزینه ی سیاسی نداشت و از دیگر سو، ظرفیت جذب وجود داشت.
اما همزاد نظام، در راستای سیاستِ ازدیاد نسل شیعه، دهه ی شصتی ها با نرخ بالا به جمعیت ایرانِ پس از انقلاب اضافه شدند.
کودکیِ این نسل در هراس از بمبارانها و در مسیر مدرسه پناهگاه یا خانه پناهگاه طی شد. نوجوانی شان مصادف شد با بحرانِ کمبود فضای اموزشی. مدارس سه شیفت و چهار شیفت. تحریمهای سیاسی خارجی و تحقیرهای ایدلوژیک داخلی و همزمان شدن اغاز جوانی این نسل با ظهور مقوله ی اصلاحات مساوی شد با برچسب خوردنشان به غربزدگی.
یک کشور با مدیریت نا کارامد مانده بود با خیل عظیمی از جوانان که تنها یک نسخه برایشان نوشته شده بود، سرگرم شدن در دانشگاه ازاد.
متناسب با زمان، زیرساخت برای تولید ایجاد نشده بود و به تبعِ آن زمینه ی اشتغال در هیچ کدام از بخشهای دولتی، تعاونی و خصوصی هم فراهم نبود رقابت نفس گیر با دارندگان سهمیه هم همزاد این نسل شد. دولت معجزه ی هزاره ی سوم هم شد نور الله نور.
دوباره سیاست افزایش جمعیتِ کشور امام زمان تا یکصد و پنجاه میلیون نفر. دهه ی هفتادی هم بر این جمعیت افزوده شد!!!
مدیران نسل اول که حالا هر کدام یلی شده بودند، با دو مشکل مواجه شدند(که مدیران نسل قبل نداشتند)
یکی حمایت از جوانان اصلاح طلب چه برچسب دار چه بی برچسب، احتمال تحمیل هزینه برایشان داشت و دیگر اینکه بر خلاف قبل، کفه ی تقاضا در بخش اشتغال بسیار فربه تر از عرضه بود.(باز هم بر خلاف قبل)
فلذا آسان ترین راه انتخاب شد،
اندک فرصتهای ایجاد شده را بین همان بی هزینه تقسیم کنند تا هم صندلی شان نلرزد هم درگیر تبعات سیاسی نشوند. البته استثناهایی هم داشته ایم که به جد قابل تقدیرند اما در حد جند نفر نه بیشتر.
من اینجا با این توضیح، شکافی بین دو نسل متصور نیستم ، یک قطع وگسست کامل می بینم.

با این توصیف یعنی جوانان اصلاح طلب به سرنوشت استحاله در جریان رقیب؛ البته اگر رقیب بپذیرد؛ دچار خواهند شد یا خود راهی به سوی قدرت پیدا خواهند کرد؟

ببینید ما با دونوع نگرش در ساختار اداری مواجهیم، یکی نگرش متمایل به چپ جهانی که توسط راستهای وطنی (اصولگرایان) دنبال میشود و مبتنی بر تمرکز قدرت، دولتِ بزرگ، اقتصاد دولتی، بازارِ بسته ی غیر رقابتی و تصمیم از بالاست و دیگری نگرش متمایل به راستهای جهانی که توسط چپ های وطنی(اصلاح طلبان) پی گیری می شود. در این نگرش، اعتقاد به دولت کوچک، چابک، تفویض قدرت و تصمیم گیری مشارکتی، اقتصاد آزاد و رقابتی است
از ۸۴ تا الان هم دولتهای مستقر اصلاح طلب نبوده اند، مجلس هم با ترکیب اکثریتِ مطلق اصولگرایی تشکیل شده. پس با این رویه، جایی برای جذب جوانان اصلاح طلب وجود نداشته مگر همان بنگاههای نیمه خصوصی.
با این وجود، زمینه ی اصولگرا بودن، برای جوانان فراهم تر است، اما از انجا که تمایل به اصلاح و بهبود، در قاموس و ناموس طبیعت سرشته و نهفته شده، با همه ی محرومیتها، اجحاف ها، تبعیض ها و بی عدالتی ها ، گرایش فطری و عقلی جوانان به سمت اصلاح امور بیشتر است.
ولی این نکته را هم باید مد نظر داشته باشیم که فرمول سیاست ورزی در استان ما یک معجون خاص و منحصر بفرد است. بیشتر سیاست زدگی است تا سیاسی بودن. فرهنگِ سیاسی در بین اکثر اصلاح طلبان استان، تقابل های فردی و قومی است ، ازین رو، زمینه ای استحاله ی بسیاری از اصلاح طلبان اعم از پیر و جوان بالفعل است، اتفاقا من تصور می کنم ما از مرحله ی استحاله هم عبور کرده و اندک اندک داریم وارد فضای اضمحلال اصلاح طلبان می شویم.
ایرادی هم که میشود به جوانان گرفت، گرایش به مراد گزینی و شیخ جویی است که شاید این هم ناشی از نگاه مرید خواهی و نوچه پروری برخی از سیاست ورزان کهنه کار ما باشد. اگر شرایط بر همین مدار کنونی بچرخد نه تنها بعید نیست بلکه به احتمال قریب به یقین، نسل کنونی راه خود را جدا خواهند کرد.

 برگردیم به انتخابات مجلس در شهرستان های بویراحمد و دنا. شما گفتید که انتخابات ۹۸ بازتاب عملکرد انتخابات ۹۴ است. اصلاح طلبان همچنان با دست های خالی و آویزان به این و آن در انتخابات شرکت می کنند.فارغ از ردصلاحیت های گزینه های طراز اول اصلاح طلبان؛ چه عاملی باعث شده که این طیف تاثیرگذار به این روز دچار شوند؟

این سوال، از ان دست سوالهایی است که پرسشگر، قصد القای باورهای خود را زیرکانه در ان نهفته است.
من به هیچ وجه، این تراز بندی های شخصی در استان را قبول ندارم. تراز و ترازبندی وقتی قابل فهم، اقناعی و بین الاذهانی است که، با کمیتهای قابل سنجش، شاخص بندی شده باشد، بعبارتی مقولات کیفی، با سازوکار علمی در قالب شاخصهای کمی قرار بگیرند بعد ارزیابی شده و ارزش گذاری گردند. ممکن است با این سازوکار ، گزاره ی شما درست از آب دربیاید ممکن است نه. اما در خصوص بقول شما آویزان بودنِ اصلاح طلبانِ استان به این آن، عبارتِ خالی بودنِ دستشان صرفا یک دستاویز است و بیشتر به شوخی شبیه است تا یک گفتگوی برهان بنیانِ سیاسی. دور گذشته ما در سه حوزه ی انتخابی استان، دکتر بهرامی، دکتر کامرانی و اقای تاجگردون با تابلوی اصلاح طلبی را داشتیم. اتفاقا هر سه نفر هم خروجی مجامع شهرستانی بودند. اینکه چرا برخی اصلاح طلبان عدول کردند را خودشان باید جواب بدهند که تا الان سکوت کرده اند و اگر گاهی فرمایشی هم داشته اند بیشتر شبیه عذر بدتر از گناه بوده.
کنش انتخاباتی اصلاح طلبان استان محصولِ یک عامل نبوده ولی به نظر من موثرترین عامل، بی باوری یا بی اطلاعی یا عدم پایبندی به مبانی اصلاحات، با چاشنیِ قومیت می باشد. در قومیت هم صرفا وابستگی به یک قوم منشا کنش نیست بلکه اختلاف و تقابل قومی هم هست.
ضمن اینکه شما نمی توانید محدویت های حاکمیتی و رد صلاحیت ها را نادیده بگیرید یا کم رنگ در نظر بگیرید.

البته من با آوردن کلمه ” همچنان” ارزیابی و پرسشم فقط مربوط به انتخابات ۹۴ نبود و یک روند از انتخابات مجلس هفتم به بعد را پرسیدم. دو دوره به زارعی و یک دوره با اختلاف درون جناحی، تعدای به بهرامی و تعدادی به زارعی و این دوره هم احتمالا سکوت برخی چهره ها مثل مهندس پناه و یا همان شکاف ۹۴ حاکم است. شما در دو پاسخ قبل تر تاجگردون را با اتیکت اصلاحات نام بردید یعنی اصلاح طلب نیست. بهرامی هم که جوهره اصلاحات داره و هنوز فرصتی برای نشان دادن جوهره ایشان لحاظ نشده و به جز بنیاد فرهنگی امید ایران از سال۹۳، سبقه ی حزب و تشکل اصلاحاتی ندارد. پس دستاویز نیست و یک واقعیت تلخ است.اما آنچه شما بی باوری به مبانی اصلاحات می نامید؛ از نظر برخی اصلاح طلبان و در راس آنان سید باقر موسوی؛ اصل پایبندی به اصلاحات است چون گزینه مورد نظر اصلاح طلب نیست و یا حداقل نمی تواند خواست اصلاح طلبان را براورده کند. به نظر شما آیا اصلاح طلبان در این دوره از انتخابات باید به بهرامی کمک کنند؟

شما از انتخابات ۹۴ و ۹۸ نام بردید پس اگر همه ی ادوار مد نظر هست سوال بفرمایید در حد وسع و توان در خدمتم.
فرمودید که من اقای تاجگردون را با اتیکت اصلاح طلبی مطرح کردم پس معنی ان اینست که تاجگردون اصلاح طلب نیست! من در ادامه به نیم بند بودن این اصلاح طلبی دربین خیل نمایندگان سایر استانها اشاره ی مستقیم هم کرده ام پس این برداشت شماست. البته ما در همه ی موارد، مراتب داریم و اصلاحات صرفا در کنش های سیاسی خلاصه نمی شوند هر کس ممکن است در زمینه ای قویتر یا ضعیف تر باشد.انهم در صورت تمایل، میتوانیم در ادامه حرف بزنیم.
اینکه میفرمایی از مجلس هفتم به بعد ، عرض کنم که اون بازه میتواند ازین حیث مهم باشد که ، برخی از دوستان و اساتید که شاهد رد صلاحیت های ان دوران هم بوده اند و شاهد بودند مردم در مقابل دو گزینه ی هدایت خواه- زارعی قرار گرفته اند، راه سکوت به ذهنشان نرسید اما اکنون به این گزینه بعنوان راه عقلایی ، مصلحانه و مدبرانه یاد می کنند جالب است. هر چند شاید حاشیه نویسی قرآن هم بیشترین تاثیر در تصمیم گیری ان مقطع را داشته باشد.
می خواهم عرض کنم که ما با استانداردهای دوگانه در تصمیم گیری و موضع گیری مواجهیم. بخش عظیمی از اصلاح طلبان حوزه ی کهگیلویه، از دکتر کامرانی عبور کردند.بعد هم هیچ توضیح اقناعی ارایه نشد. که مثلا ایرادِ دکتر کامرانی چه بود وبا کدام گناه مستوجب طرد بود. این سبقه ی تحزب هم مشمول همین استانداردهای دوگانه است. خوب شما بفرمایید دوستان بزرگوار ما که در حلقه ی موثرین هم هستند، (به استثنای مهندس پناه)چقدر سابقه ی تحزب دارند؟
قصد نداشتم در مورد جناب موسوی اظهار نظر کنم اما چون پرسیدید مجبورم حتا به قیمت تکدر خاطر این بزرگوار (که انشالله اینطور نباشد) حرف بزنم.
سال ۹۴، اتفاقات زیادی افتاد، از ایجاد رسمی ترین انشقاق در بویراحمد تا عدم پاسخگویی کنشگران صاحب نام در خصوص آن.شاید به دلیل دوری بنده از حلقه ی نزدیکان جناب موسوی، ادله، براهین، مستندات، فکت ها و شواهد بسیاری برای توجیهِ تصمیم ۹۴ ایشان وجود داشته باشد که بی اطلاع باشم و با توجه به عدم این دسترسی ها تحلیلم اشتباه باشدالله اعلم. اما آنچه رسما شنیدیم دو مورد اساسی بود؛
یکی اینکه، ما برای شکست آقای هدایت خواه، از اقای زارعی حمایت کردیم.
دیگر اینکه اقای بهرامی از نظر اجرایی فوق العاده قوی است ولی بعنوان نماینده نمی توانست پاسخگوی اصلاح طلبان باشد.

گیریم که این فرض محال(در مرحله ی نیت) درست باشد و تصمیم صرفا برای حذف اقای هدایت خواه بوده باشد، شما با نتخاب اقای زارعی و حمایت از ایشان، همزمان چند اشتباهِ استراتژیک را مرتکب شده اید: از یک طرف، جمنا را جایگزین پایداری کرده اید بدون انکه در جامعه، تفاوت بین سیاست ورزی جمنایی با سیاست ورزی پایداری را تبیین کرده نقاط روشن این یکی بر ان دیگری را تشریح بفرمایید
دیگر اینکه در باور عمومی بین این دو اصولگرا اقای هدایت خواه توانمند تر از اقای زارعی است ولی در تصمیم ۹۴ نسبت به چرایی انتخابِ کم توان تر، فقط این توجیه بیان شد که ایشان از نیروهای اصلاح طلب هم در مدیریتها استفاده می کند،
اقای هدایت خواه هم در مصاحبه ی اخیرشون آغوش گرمش را بر روی اصلاح طلبانی که از خاتمی، کروبی و میر حسین عبور کنند باز کرد. جناب زارعی هم خط قرمزش علاوه بر ان عزیزان، مرحوم هاشمی هم بود دیگر اینکه، هشدار برخی دلسوزان جریان مبنی بر استحاله ی اصلاح طلبان با جریان موسوم به اقای زارعی شنیده نشد. اقلِ امتیازِ اقای هدایت خواه این بود که این تشتت و پراکندگی و استحاله ی نیروی انسانی بوجود نمی امد.
دیگر اینکه، نامزدی که میثاقنامه را امضا کرده و کتبا تعهد داده در صورت تایید صلاحیت اقای موسوی پشت سر ایشان قرار میگیرم حذف و از کسی که صراحتا با صدای بلند سه بار در جلسه عنوان کرده من خودم دارای جریان سیاسی هستم وبه نفع ایشان در صورت تاییدِ صلاحیتش کنار نمی روم حمایت شده، و بعد توضیحی در این زمینه ارایه نشده.
دیگر اینکه، اگر قرار بود هدایت خواه حذف بشود و بهرامی هم به مذاق خوش نمی امد یا به هر دلیل دیگری باید حذف میشد، اقای روشنفکر که هم در تقابل با اقای هدایت خواه بود، هم نسبت به اقای زارع، اصولگرای ارامتری بود هم پایگاه اجتماعی داشت هم از محرومترین نقطه ی استان بود پس توجیه عدم حمایت از یک کاندید با تابلوی اصلاحات و رفتن به سمت یک اصولگرای جمنایی نیاز به توضیح مکفی دارد. ( برای حذف هدایت خواه).
اما در خصوص این اظهار نظر که اقای بهرامی از نظر اجرایی فلان است و از نظر نمایندگی بهمان، از نظر من یک معنی بیشتر ندارد و ان هم اینکه اقای بهرامی با متر من اصلاح طلب نیست. سلمنا مشخصات متر شما چیست؟
بهرامی یک دور به اقای هدایت خواه رای داده. باز هم سلمنا
اگر فقط در گذشته ی اقای بهرامی در انتخابات مجلس، یک رای اصولگرایانه مستوجب تکفیر و تنبیه است، پس هم فکری با اقای سید مسعود حسینی، رای به ان جریان فکری، رای به زارعی، رای به اصولگرایان انتخابات ریاست جمهوری سالهای دور و نزدیک هم در حافظه ی تاریخی موجود است.
چه معنایی داردحمایت از نامزدی که با تابلوی احمدی نژاد در ساحت سیاست تعریف میشود ، با جلیلی حشر و نشر دارد و موضع شفاف در مقابل اصلاحات داشته و دارد(اصلاحات و اصلاح طلبان دو مقوله ی مجزا هستند )، از شورای نگهبان بابت رد صلاحیت مرحوم هاشمی رسما تشکر می کند؟ باید همه ی ما پیرامون انچه در اتمسر سیاسی محلی گفته یا عمل کرده ایم شفاف و بی پرده پاسخ بدهیم. باور دارم تنها راه برون رفت بویراحمد از شرایط موجود، یک ره دارد؛ پاسخگو شدن هر کس به میزان نقشش.

به هر حال اصلاح طلبان کشور بنا به اقتضاء زمان، تصمیماتی گرفته اند و اکنون ممکن است تصمیم به سکوت در انتخابات اتخاذ کنند. البته به نظر می رسد برخی از احزاب مجمع اصلاح طلبان استان و مشخصا همان تیم سال ۹۴ از آقای بهرامی حمایت کنند. نظرم بر این است که اگر این حمایت صورت گرفت، همچنان می تواند منفی باشد. البته دلیل دارم برای منفی بودن این حمایت. مثلا عدم اقبال مردم به اصلاح طلبان. یا تحریم انتخابات. یا سکوت فراگیر اصلاح طلبان در کشور و در آخر، فقدان پایگاه اجتماعی این تیم چند نفره ای که سال ۹۴ از بهرامی حمایت کردند. چون بهرامی در انتخابات سال نود ۲۵ هزار رای کسب کرد و سال نود و چهار ۳۵ هزار، که این رای خودش بود نه اقبال به اصلاح طلبان. به نظر شما اگر این حمایت صورت بگیرد آیا می تواند ظفرمند باشد یا سومین شکست برای بهرامی؟

بله درسته. ممکنه بخشی از اصلاح طلبان با توجه به رد صلاحیت ها یا نا امیدی از مجلس سکوت کنند اما تعدادشون زیاد نیست.
تیم اصلاح طلبان مجمع که سال ۹۴ از اقای بهرامی حمایت کردند، با دو مشکل اساسی مواجه شدند. یکی اینکه بخاطر کورسوی امید به تایید صلاحیت ، اخرین مجمع در کل کشور بود که کاندیدای مورد حمایت خود را اعلام کردند و عملا زمانی برای انجام کار میدانی نداشتند.
در امور ستادی هم که تیم ستادی بسته شده بود و عملا نتوانستند ورود کنند جز یک یا دونفر پس نه از لحاظ زمان و نه از لحاظ مدیریت و از لحاظ ساختار نقش چندانی نتوانستند داشته باشند
مشکل دوم، گارد گرفتن بخش عمده ی اصلاح طلبان مرکز نشین در مقابل تصمیم مجمع بود که خیلی قبل تر از تصمیم مجمع برخی از انان فعالیتهای خود را برای نامزد دیگری شروع کرده بودند.
اصلاح طلبان مجمع، جز اندیشه ی اصلاح طلبی هیچ ابزار دیگری در اختیار نداشتند اما سایر اصلاح طلبان در قدرت بودند و هم به قدرت قانونی متصل بودند و داری نفوذ اداری بودند هم ارگان رسمی تبلیغی داشتند. پس اگر بپذیریم که تاثیر مجمع اندک بود دلایل عمده ی ان موارد فوق است.
در مورد ظفر مندی احتمالا من با شما دو تعریف متفاوت داشته باشیم
اگر منظور از ظفر مندی، پیروزی در انتخابات باشد که احتمالا تعریف شما از ظفر این باشد، انتخابات بویراحمد و دنا تابع عوامل متعددی است. اغلب پیش بینی ارا با انحراف زیاد اتفاق می افتد. اما این دور با حضور سه نامزد اصولگرا و یک اصلاح طلب، شانس پیروزی بهرامی بر روی کاغذ بیشتر است. این حالت در صورتی اتفاق می افتد که انتخابات دو قطبی شود.
اما با تعریف من از ظفر مندی، اگر اصلاح طلبانِ شورای اصلاحات زیر یک چتر از نامزد اصلاح طلب حمایت کنند، صرف نظر از نتیجه حتما ظفرمندند. زیرا از بیسِ رای اصلاحات محافظت می کنند.

 ببینید! اگر اصلاح طلبان مرکز همانند سید باقر موسوی و مهندس پناه و… سکوت کنند یعنی عملا بقیه اصلاح طلبان آزادند که کاندیدا انتخاب کنند و خبری از اجماع نیست. در ثانی؛بیس و پایه رای اصلاحات در بویراحمد و دنا با عدم اجماع از هم می پاشد. آیا معتقدید که رای اجتماعی اصلاح طلبان با طرفداری چند حزب دو نفره به بهرامی می پیوندند؟

اعضای احزاب ، علاوه بر شخصیت حقوقی که به واسطه ی تحزب دارند، بعنوان شخص حقیقی نیز اکثرا بدلیل کسوت و سابقه دربین اصلاح طلبان غیر حزبی هم نفوذ دارند و اجماع احزاب از پراکندگی بیشتر اصلاح طلبان جلوگیری می کند. بنظرم این امتیاز خوبی است.

بحث من در خصوص توان بسیج اجتماعی است نه صرفا رای اصلاح طلبان. آیا این احزاب در بویراحمد و دنا می توانند بدون وجود اشخاص کاریزمایی چون سید باقر موسوی برای بهرامی رای پیروزی به ارمغان بیاورند؟ در دوره قبلی نتوانستند.

در محبوبیت و نفوذ اقای موسوی تردیدی نیست و قطعا کمک ایشان بسیاری از مشکلات و موانع را برطرف می کند اما این پتانسیل برای مجموعه ی اصلاح طلبان هم وجود دارد.

یعنی به غیر از پایتخت نشینان؛ آیا مجموعه ی اصلاح طلبان با در نظر گرفتن اصلاح طلبان طرفدار زارعی و روشنفکر، بقیه پشت سر بهرامی قرار می گیرند؟ و این مجموعه به چه اندازه توان رای آوری برای پیروزی بهرامی را دارند؟

بحث من اینست است که اگر دوستان به اجماع برسند، حول یک نامزد که با تابلوی اصلاح طلبی به انتخابات ورود کرده جمع بشوند
اصلاح طلبِ طرفدار منتظریان اصولگرای رادیکال یا اصلاح طلبِ طرفدار روشنفکر،اصولگرا یا اصلاح طلبِ طرفدار زارعی اصولگرای جمنایی با کدوم متر تعریف میشوند؟ اصلاح طلبِ اصولگرا خواه پدیده ی جدیدی است.

 چند کلمه می پرسم و جواب کوتاه لطفا.

انتخابات: از ارکان دموکراسی

اصلاح طلب: خواهانِ توسعه ی پایدار، رشد اقتصادی، رفاه عمومی، توزیع متوازن فرصت، آزادای های مشروع فردی و اجتماعی، ایران برای همه ی ایرانیان

اصولگرا: مشی اشتباه در مدیریت خرد و کلان

خانواده: تنها نهاد مقدس

جمهوریت: بخشی از شعار اولیه ی انقلاب که در سایه ی اسلامیت بی رنگ شده

دین: مساله ی شخص

فوتبال: یادش بخیر

دروغ: مادر همه ی تباهی ها و فسادها و جنگ ها و عقب ماندگی ها و فقرها

محمد بهرامی: مهربان و پاک ولی مظلوم

مهدی روشنفکر: نمیتواند نماینده ی خوبی برای ایل و طرفداران و موکلینش باشد. اما ادم پاکی است

غلام محمد زارعی: به بویراحمد خیلی ظلم کرد

صداقت: بهترین سلاح آدمی

پول و انتخابات: کثیف ترین عمل در سپهر سیاست

وعده ی انتخاباتی: میتواند ملاک خوبی برای شناخت کاندیدا باشد

مدیر استان: ارزو داریم روزی در انتصاب مدیران شایسته سالاری ملاک قرار گیرد

غلامرضا تاجگردون: دشمن قسم خورده ی بویراحمد و بویراحمدی

سردسیر و گرمسیر: ییلاق و قشلاقش حال آدم را خوب می کند

علیا و سفلی: جمع این دو میشود ایل بویراحمد

لیست امید: خیلی بد بسته شد به تعداد انگشتان دست، آدم موفق داشت

احزاب ایران: تا تحزب؛ به معنای واقعی در ایران خیلی راه داریم

حسن روحانی: هر واژه و جمله ی زشتی را در ذهنم مرور کردم برای ادای ماهیتش کم بود

سیاست خارجی ایران: از ۵۷ تا الان تعطیل بوده، این روند ادامه پیدا کند به فروپاشی نظام می انجامد

سال ۸۸: کودتای نظامی، حصر، فریاد

سپاس از شما