داریوش ارجمند عضو شورای مرکزی کشور حزب راه ملت: غلام محمد زارعی در تشدید نگاه طایفه گرایی بیشترین تاثیر را در بویراحمد و دنا داشته است/ تاجگردون هم در سطح وسیع تر و عمیق تر نگاه طایفه ای دارد/اصلاحات را بصورت ملی موفق نمی دانم/ فامیل کراسی به جای دموکراسی نشسته است.
داریوش ارجمند عضو شورای مرکزی کشور حزب راه ملت: غلام محمد زارعی در تشدید نگاه طایفه گرایی بیشترین تاثیر را در بویراحمد و دنا داشته است/ تاجگردون هم در سطح وسیع تر و عمیق تر نگاه طایفه ای دارد/اصلاحات را بصورت ملی موفق نمی دانم/ فامیل کراسی به جای دموکراسی نشسته است.
این مصاحبه قبل از تصمیم شورای اصلاح طلبان استان و بویراحمد و دنا تنظیم شده است و برخی کلمات و پاسخ ها در فضای قبل از تصمیم این شورا برای معرفی یا عدم معرفی کاندیدا پاسخ داده اند.ضمن عذرخواهی از خوانندگان محترم؛ به دلیل ضیق وقت فرصتی برای تغییر و یا مصاحبه مجدد نبود.

قسمت اول-مصاحبه اختصاصی ارغوان با عضو شورای مرکزی حزب راه ملت کشور. 

انتخابات در استان ما در یک نگاه؟

اول به جنابعالی و تمامی مخاطبان گرامی تان سلام و درود میفرستم و به حضرتعالی بابت راه اندازی این فضای رسانه ای جدید و انتخاب اسم شکیل و سپاس از محبتی که به حقیر داشته و بنده را قابل دانستید.

انتخابات در استان ما یعنی غلبه ی تدریجی قومگرایی بر جریان محوری و پر رنگ تر شدن کنش های احساسی بر کنش های منطقیِ معنادار.
به گمانم هر چه ما جلوتر آمدیم، منافع عمومی، بیشتر در منافع شخص هضم شد. افق دیدها کوتاه تر و ادعای مدعیان بیشتر.

سه موضوع مهم و البته چالش برانگیز در پاسخ اول شماست. یک: قومگرایی و جریان محوری دوم: منافع عمومی و منافع شخصی و سوم: افق دید. اجازه دهید از موضوع اول شروع کنیم و البته اسم قوم گرایی را به قبیله گرایی تغییر دهیم.مبنای شما برای قبیله گرایی در انتخابات، مشخصا کدام کنش ها و از طرف چه کسانی است؟

متاسفانه، اخیرا هر گاه به تعبیر شما از قبیله گرایی بحثی مطرح میشود، پیکان حمله متوجه صرفا یک حوزه ی جغرافیایی خاص بنام بویراحمد سفلی میشود.
اجازه بدهید اول نظر شخص ام را در این مورد عرض کنم .
نخست انکه، هر نامزدی از حوزه ی علیا به مجلس راه یافته، مدیون آرای سفلی است. پس آن جغرافیا، کمتر از همه باید در مظان اتهام باشد.
دوم آنکه، در طول عمر انقلاب هرچه ما جلو تر امدیم، این بخشِ بسیار مستعدِ جامعه، چه از نظر توجه به منابع انسانی و چه از منظر توسعه ی پایدار کمتر مورد توجه قرار گرفته. فلذا کنش این بخش از جامعه بیشتر از انکه قبیله ای در ساحت سیاست باشد، از دید من اعتراضی جغرافیایی است.
کنشهای قبیله گرایی به باور من، کنشهایی هستند با اهداف کوتاه مدت که تامین کننده ی منافع اقلیتی از یک جامعه است بدون در نظر گرفتن منافع عمومی بلند مدت، بدون پشتوانه ی تئوری سیاسیِ فراگیر.
در این کنش ها، عواملی مثل نژاد و طایفه نقش کلیدی دارند.
خودِ این نگاه ( که ممکن است سلبی یا ایجابی باشد) هم از یک طرف محصول گفتمان، موضع گیری ها و عملکرد اشخاص یا گروههای سیاسی است و از طرفی محصول عملکرد نمایندگان پیشین است. دسترسی آسان اقارب، به نماینده، توجه ویژه ی نماینده به کسانِ خود و جغرافیای خود، جایگزینی فامیل سالاری بجای شایسته سالاری، ترویج رانت بازی و نظایر ان، از یک طرف زمینه افول مبانی اخلاق عمومی را فراهم می کند و از طرفی جامعه را به سمت انتخاب قبیله ای هل می دهد.
فقط این توضیح را لازم می دانم که اگر نامزد معرفی شده در ان جغرافیا، در صورتیکه اصلاح طلب بود امکان این اجماع بعید بنظر می رسید.

یعنی ظهور جریان موسوم به “وحدت بویراحمد و دنا” به رهبری روشنفکر را یک جریان اعتراضی می دانید؟

شواهد امر اینگونه نشان می دهند که بخش اعظمی از این تصمیم، اعتراضی است.
پایگاه فکری نامزد محترم این طیف، پایگاه اصولگرایی بوده و هست، اما این نامزد، علیرغم برخورداری از پایگاه اجتماعی، هرگز در معادلات شورای تصمیم گیری اصولگرایان بحساب نیامد و دیده نشد. ایشان از مبانی فکری خودش عدول نکرده بلکه، در مقابل شاخصهای تصمیم گیری، واکنش نشان داده.
اقبالِ دیگر طیفهای فکری در ان حوزه از ایشان هم مرهون بی توجهی نمایندگان پیشین است. این بخش هم (صرف نظر از قضاوتِ مقبولیت این کنش) به نظرم کنش اعتراضی دارند.
اگر ما باور داشته باشیم که تامین رفاه عمومی و تعدیل در توزیع آن بخشی از پازل گفتمان اصلاحات است، می توان اعتراضِ مستتر در این تصمیم را دریافت.
البته نقدهای اساسی هم بر این رفتار وجود دارد که از موضوع بحث خارج است.
از جمله اینکه اصلاح طلبان وضعیت موجود را تجمیع قدرت در اردوگاه اصولگرایی می دانند و اصولگرایی را از تئوری تا راهبرد و کارکرد در توسعه و رفع تبعیض و مبارزه با رانت و فساد اداری ناتوان می دانند. به این دلیل تصور می کنم که اگر نامزد، از خاستگاه اصلاح طلبی می بود، امکان اقبال در تمامی گستره ی جغرافیایی بیشتر بود. این یعنی من کنش ام را متناسب با گرایش سیاسی اقای روشنفکر انتخاب میکنم نه خاستگاه جغرافیایی اش.

 به نظر، اعتراضی بودن جریان روشنفکر در دوپاسخ قبلی شما کاملا با دونگاه یا دو موضوع متفاوت مطرح شد. شما در پاسخ خود این اعتراض را بازتاب عدم استفاده از منابع انسانی و عدم توسعه پایدار در بویراحمد سفلی مطرح کردید.این یعنی خیزش از پایین به بالا و توسط مردم صورت گرفته.اما در پاسخ قبلی این اعتراض را مشخصا توسط روشنفکر به همفکران وی نسبت دادید. آیا این اعتراضی بودن جریان وحدت، مردمی است یا صرفا حاصل اختلاف روشنفکر با اصولگرایان است؟

پاسخ من با پرسش اخیر
شما یک تفاوت اساسی دارد.
من اعتقادی به اینکه این جریان شامل فقط دو مشخصه ای که فرمودید باشد، ندارم. اینکه اولا این اعتراض فقط توسط اقای روشنفکر باشد و ثانیا خیزش از پایین به بالا.
اجازه بفرمایید که من نقش رهبریِ آقای روشنفکر را نپذیرم، اصولا معتقدم اقای روشنفکر در قواره ی رهبری این جریانِ اعتراضی نیست و آدمهای قدرتمند دیگری درآن جغرافیا عملا راهبردها را تبیین و تعیین و اجرا می کنند.
ما مدعیانی در دو نحله ی فکری داریم. اصولگرایان اطراف اقای روشنفکر، و خودِ دکتر روشنفکر یک دعوای درون خانوادگی با طیف اقایان هدایت خواه و مسعود حسینی دارند،
اصلاح طلبان نیز به آنچه تا کنون بخاطر عملکرد نماینده و حامیانش به پای اصلاحات نوشته اند، اشکال و ایراد دارند.
اما در یک مورد اتفاق نظر دارند آن هم اینکه، سفلی در سالیان اخیر نادیده گرفته شده یا اقلا کم دیده شده است. تلفیق این موارد از نظر من اعتراض است اما با پیش فرضهای متفاوت. و طبیعی است که مثل همه ی نامزدهای انتخابات مجلس، نگاه قبیله ای هم وجود دارد. تاکید می کنم که مثل همه ی نامزدها.

با اینکه سوال من بازتاب پاسخ شما و اصلا روشن بود و قطعا جواب کوتاه و مشخصی داشت لذا بگذریم. اما چون قبیله گرایی را در این برهه از زمان محکوم می دانیم بد نیست برگردیم به انتخابات سال ۹۴.آن انتخابات یک مشخصه داشت و آن اینکه برخی ها راهنمای چپ زدند و به راست پیچیدند و یا برعکس. آقای زارعی در دو دوره انتخابات ۹۰ و ۹۴ که پیروز شد؛ آرایی از همه طوایف پشت این پیروزی بودند.اما ایشان به وقت عمل؛ در بکارگیری نیرو چه در سطح کلان استان و چه در سطوح پایین تر؛ اولویت را طایفه خود قرار داد و کار به جایی رسید که به طور مثال حوزه های نظارت و بازرسی در بحث دانشگاه دولتی وارد شدند. نکته ای مهم که می خواهم بگویم و به نظرم برای ثبت در تاریخ بویراحمد و دناست؛ این است که مشخصا طایفه گرایی از دوره نمایندگی ایشان شروع شد و قبل از ایشان این موضوع اینچنین نمایان نبود و اصلا موضوعیت روشنی نداشت. فکر می کنید آقای زارعی به چه اندازه در رسمیت بخشیدن به این بدعت ناپسند سهم دارد؟

به نظرم طایفه گرایی همواره بوده، حالا نه با این شدت و حدت اما با شما موافقم که اقای زارعی، درین هشت سال، آنرا خیلی پر رنگ کرد و البته در اقناع طایفه هم موفق نبود
شاید این جمله در ظاهر دارای تناقض باشد. اما عرض بنده این است که ایشان به جایگاه تعیین کنندگی دسترسی نداشت و از این رو، با همه ی تلاش، کوشش و نگاه قبیله ای، نتوانست موفق عمل کند. شما اشتغال با قرارداد های شرکتی در ادارات و سازمانها را مقایسه کنید با انتصاب مدیرانِ کلِ اداراتِ مهم و ذی وجهه.
پس من معتقدم که اولا جناب زارعی در تشدید نگاه قومیتی، بیشترین تاثیر را داشته ثانیا در اقناع قومی موفق نبوده.
اینجا البته یک بحث هم مطرح می شود که اقای زارعی از فلان مدیر اصلاح طلب حمایت کرد. این باز پرداختِ دَین با ثمنِ مشخص رای بوده و ربطی به سایر مسایل ندارد.
همین مدیران اگر از اقای هدایت خواه هم حمایت می کردند، مورد لطف و محبت ایشان قرار می گرفتند. کما اینکه اقای هدایت خواه در همین اخرین مصاحبه اش، اغوشش را برای هر اصلاح طلبی که میر حسین را نفی کند باز کرد.
(که البته اخبار و عکسها از غش کردن بسیاری از همین مدعیانِ اصلاح طلبیِ تاپ و ناب و اصیل!!! بسمت نماینده ی اقای هدایت خواه درین دوره حکایت ها دارند)
از آن طرف باور من اینست که اقای تاجگردون در سطحی بسیار وسیع تر و عمیق تر به این نگاه قومیتی در استان دامن زد. نباید نگاه خرد قومیتی اقای زارع راببینیم و از نگاه بسیار خطر ناک و کلانِ اقای تاجگردون غافل بشویم. در مورد انتخابات ۹۴ هم حرف بسیار است. شاید بتوان گفت که انتخابات سال ۹۴، نقطه ی عطف بسیاری از کنشهای امروز جامعه است.

طایفه گرایی در یک بافت قبیله ای امری اجتناب ناپذیر است اما این رسم مذموم نباید در جناح های فکری چنان پر رنگ باشد که مردم ناامید شوند. ما حتی در طیف اصلاحات استان؛ که خود را پرچمدار هر اصلاحی! می دانند، می بینیم. به طور مثال وقتی خادمی استاندار شد؛ صرفا از مشاوران طایفه ای استفاده کرد و در چینش نیروها هم این رویه غلط را پیش برد. برخی اصلاح طلبان  که از قبیله خادمی بودند هم در این مسابقه عقب نماندند. به نظر شما ریشه این ضعف کجاست و چرا نیروهای فکری ما نمی توانند فراتر از قبیله بیندیشند؟

به نظرم همه اش برمی گردد به اینکه ما نمی دانیم چه می خواهیم.بیشتر ما، جریانات فکری را فقط مادامی که تامین کننده ی مقاصد شخصی خودمان هستند قبول داشته و همراهی می کنیم.
البته چون ساختار مدیریتی از کلان تا خرد، معیوب است، نگاه مردم به فضای مدیریتی، صرفا یک نگاهِ “غنیمت محوری” است، هر کس چنگ می اندازد که سهم خویش در اسرع وقت بستاند. دلیل این رفتار هم بی ثباتیِ ساختار مدیریت

ی است. به مدیریت و فرصت های مدیریتی، به مثابه ی یک سفره ی موقتِ خانوادگی یا گروهی نگاه می شود.
وقتی در جامعه ای، هدف سازمانها، بسطِ توسعه و توزیع عادلانه ی فرصتها نباشد، جایگاهِ ظرف مدیریتی به پیاله ی خانوادگی تنزل پیدا می کند.
در مورد اقای خادمی(هر چند از جهاتی بهتر از سایر استانداران اخیر عمل کرده) هم همین اتفاق افتاد. ایشان در منصب استانداری همچون اکثر اسلاف خود، ازین آسیب مصون نماند. دلیل این رویکرد هم خیلی دور از ذهن نیست.

الف-جایگاه استانداری بر خلاف قوانین و مقررات که باید از مجرای قوه ی مجریه تثبیت شود، همچون وزیر مربوطه، مرهون و مدیون حمایت نماینده است.یعنی در معامله ی ” رای اعتماد-اعطای مدیرانِ تابعه”
مدیرانِ ارشد و میانی، قبل از انتصاب دارای دیون رابطه-رانت هستند.
ب- نماینده با یقین به محدود بودن زمان قدرت یک استاندار، و چاشنی نگاه قومیتی سهم خودش را بر می دارد
ج- رفتار سازمانی مدیر(استاندار) تابعی از کلیت رفتار سازمانی کلان است.
د- برنامه، که از ارکان وجودی سازمانهاست، در فرایند مدیریتیِ ما جایگاهی ندارد.
ن-شفافیت به معنای پاسخگویی، در این شیوه ی مدیریتی محلی از اعراب ندارد.
چ- احزاب و تشکلها در کل این فرایند از انتخاب رئیس جمهور تا انتخاب نماینده صرفا نقش آتش بیار معرکه را بازی می کنند و پس از انتخابات، به انها توجهی نمی شود.
با توجه به این موارد، عملکرد مدیریتِ بی برنامه ی غیرِ شفافِ غیر پاسخگو با انحراف از رفتار سازمانی، به رفتارِ سازگاری روی می اورد.
و البته تفاوت استانداران بومی و غیر بومی از دید بنده در اینست که استاندار غیر بومی ، خود را فقط مدیون نماینده می داند ولی استاندار بومی هم مدیون نماینده است هم دیون خانوادگی دارد.
اما اینکه چرا اصلاح طلبانِ به قول شما پرچمدارِ استانی، وارد این بازی بی مقدار شدند اجازه بفرمایید چند نکته عرض کنم
اول اینکه همگی این دوستان وارد این بازی نشدند و این موضوع عمومیت ندارد.
دوم اینکه بخشی از رفتار کسانی که به این غینمت ستانی ها ورود کردند ماحصل رقابت های درون گروهی است.
اینکه کادر سازی بویژه در اردوگاه اصلاح طلبان از یک زمانی به بعد متوقف شد، بدلیل همین نوع نگرش بوده. به جای تلاش برای اشتغال جوانان هم فکر، تمام هم و غم خود را صرف ارتقای مدیران رده ی پایین کردند. یا از محدود فرصت های ایجاد شده برای اشتغال اقارب استفاده کردند.
نا گفته نماند، فعالان تشکیلاتی ما علاوه بر اینکه با موانع متعدد حاکمیتی مواجه هستند، یک مانع بزرگ از هم فکران غیر تشکیلاتی را در مقابل خود (ونه در کنار خود) دارند. من نقش این دسته از کنشگران را در ایجاد این شرایط نامطلوب از همه پر رنگ تر می دانم.

دوست داشتم این سوال را با همان گزاره ای که در اولین پاسخ مطرح کردید جواب دهید؛ یعنی همان افق دید. به نظر می رسد افق دید مهمترین مشکل در ادامه این روند معیوب است. افق دید باعث شده تربیت کادر جلوه ای نداشته باشد و تقریبا غالب اصلاح طلبان پیشرو در استان ما حتی یک شاگرد بهتر از خود تربیت نکرده است. رقابت های درون گروهی شکل گرفت. جهان بینی ها نهایتا محدود به مرزهای استان و ایستا باشد.بنابراین خیلی از ضعف های ما عمیقا به دلیل موانع حاکمیتی نیست، بلکه بخاطر افق دید است.آیا ما هنوز دنباله رو سنت های عشایری خود هستیم؟ اگر نیستیم پس دقیقا چه اصلاحاتی را دنبال کرده ایم و چه چیزی به دست آورده ایم؟

فکر می کنم بشود مطلب اخیرتان را در یک جمله ی کوتاه پاسخ بدهم.
اصلاح طلبان از ۸۲ یا ۸۳ به این سو، نظریه تولید نکردند. متناسب با نیازهای جامعه به تولید فکر و اندیشه و تئوری نپرداختند و بیشتر درگیر گفتگو بودند تا گفتمان!
در اجتهادِ اندیشه دچار رخوت و تنبلی شدند و اکثر اوقات خود را صرف درگیریهای لفظی درون و برون گروهی کردند.
در سطح نیروهای استانی هم بجز دکتر وکیلی، هیچ احدی را من سراغ ندارم که در حوزه ی نظر، حرف نو یی ارائه داده باشد.
بعد از سید باقر موسوی هم کادرسازی( اداری) من موفقیتی سراغ ندارم.
معدود کسانی هم که در حوزه ی نظری حرفی برای گفتن داشته اند، بیشتر به بازخوانی همان حرفهای قدیمی پرداختند. و البته کارهای تشکیلاتی هم به دلیل محدودیتهایی که شما بهتر می دانید خیلی مطلوب نبوده است.
اما اینکه چرا کادر سازی نکردند، اگر خودشان جواب دهند حتما بهتر به نتیجه خواهید رسید.
اما در خصوص بخش پایانی سوال شما انچه به نظر من می رسد اینست که بیشتر فعالین سیاسی، ترجیح می دهند که کار حزبی نکنند.
انگیزه ها هم متفاوت است و نمیتوان برای همه یک نسخه پیچید.
گروهی بواسطه ی ترس از همان نگاه حاکمیت از تحزب رویگردانند
گروهی، تامین منافع یا نیل به مقاصد خود را از مجاری غیر تشکیلاتی با هزینه کمتر یا بدون هزینه پیگیری می کنند
گروهی هم اصولا استراتژی شان با تاکتیک موج سواری تامین می شود
اما با این جمله که دنباله رو سنتهای عشایری هستیم موافقم.
معتقدم اکثریت غالب ما مردم ، عشایر اپارتمان نشین هستیم. اصلاحات را در کل کشور موفق نمی دانم و معتقدم در استان خودمان از میانگین کشوری هم عقب تریم.
۱- بجای کادر سازی، نوچه پروری رواج یافته
۲- نگاه توسعه محور مطلقا در جامعه ی ما تعریف نشده.
۳- وابستگی های فامیلی پر رنگ و وابستگی های فکری کم رنگ اند
(فامیل کراسی بر جای دموکراسی نشسته)

۴- هنوز نگاه معرفتی به مبانی اصلاحات در جامعه ی ما شکل نگرفته
همه ی اینها محصول اینست که به تعبیری، تشکلهای غیر رسمی(ایل، طایفه،قوم ،قبیله، خانواده) از نظر کمی بسیار فربه تر از احزاب سیاسی هستند.

تولید فکر و تئوری جدید از جانب اصلاح طلبان مرکز؛ غالبا متناسب با اصلاح طلبی در استان ما نیست و به نظر بشود گفت بی ربط است چون ما متفکری در مقیاس تیوریسین در اصلاح طلبی نداریم.بنابراین ما اصلاح طلبی را در مقیاس و مشخصات استان خودمان بحث کنیم. نام آقایان وکیلی و سید باقر موسوی به میان آمد. شما گفتید که آقای وکیلی در حوزه ی نظر، تئوری جدید ارائه دادند؟

اینکه می فرمایید تولید فکر اصلاح طلبان مرکز متناسب با اصلاح طلبی استان ما نیست را دقیقا متوجه نشدم. اگر منظور، اینست که اصلاح طلبان ما از درک و تحلیل مفاهیم و تئوری ها عاجزند یا تحلیل براهینِ فرضیات از دایره ی درک هم استانیها خارج است، پس در باز تولید سترون هستند ، مطلقا قبول ندارم.
اگر منظور اقتضائات اقلیمی اجتماعی است جای بحث دارد.
در مورد اقای وکیلی بله معتقدم که در حوزه ی نظر، حرف برای گفتن دارند.
مصداقی هم اگر بخواهم صحبت کنم، به طرح (شفافیت به معنای لزوم پاسخگویی مبادی قدرت) بصورت رسمی اشاره می کنم.
اعتراف می کنم که قبلا این را نشنیده بودم و البته مصادیق دیگری هم هست.
همچنین مباحثی چون خبرنگاران کاشف یا ناقل حقیقت،مجلس آرام جامعه ی نا آرام و بالعکس.
طرح اصلاح قانون انتخابات که پس از تصویب ، توسط شورای نگهبان رد شد
و مصادیق بی شماری ازین دست ، بنده را متقاعد کرده که اقای وکیلی در حوزه ی نظر در سطح کلان هم حرف برای گفتن دارند. شاید بسیاری از موارد طرح شده قابل پذیرش برای بخشی از جامعه نباشند، اما حرف بنده اینست که ایشان دارای قدرت تولید حرف نو و طرح نو هستند

فهم یک موضوع زمانی ارزشمند و مثمر ثمر است که در عمل به بار بنشید.این عمل می تواند مثلا تربیت شاگرد باشد یا می تواند فهم درست سیاست و درک دقیق مناسبات قدرت و نشستن بر کرسی قدرت و حداقل وزارت باشد.ما در همین دو مثل هم چندان نماد و نمود نداریم. بنابراین مستندات می گویند که اصلاح طلبی ما با مرکز، مَثَلی شبیه فیل در شعر مولوی است.آیا مصداقی در خصوص ادعای خود دارید؟

مناسبات قدرت، ابزار و لوازمی نیاز دارد که استانهای کوچک یا کم جمعیت کمتر از ان برخوردارند.
توجه داشته باشید شما نمی توانید عدم موفقیت استان در کسب مناصب قدرت را به اصلاح طلبان نسبت بدهید.
ما در کهگیلویه ی مستقل تا کنون نماینده ی اصلاح طلب نداشته ایم.
در بویراحمد هم در شانزده سال اخیر نماینده ی اصلاح طلب نداشته ایم
در گچساران، هشت سال اخیر نماینده با اتیکت اصلاح طلبی داشته ایم. توزیع منابع و مسند های قدرت هم نیاز به چانه زنی و فشار و تعاملات و گاها معاملات دارد.
استان ما با یک نماینده ی نیم بند اصلاحاتی، در مقابل استانهایی که تا پنجاه نماینده دارند چقدر شانس می تواند داشته باشد.
و البته فقط این هم نیست. همین بحث قومیت در اشل ملی هم مطرح است. ترک و لر و کرد و عرب و بلوچ و…
مضافا اینکه بر خلاف استان ما، سایر استانها، برای گرفتن امتیاز، سلایق سیاسی و دعواهای سیاسی را کنار می گذارند.
پس نمی توان عدم موفقیت ما در کسب کرسی وزارت را کاملا به اصلاح طلبان استان نسبت داد.

اینکه در مورد شفافیت به دکتر وکیلی نسبت دادید همان تعریف شفافیت است که ایشان ذکر کردند و تئوری جدیدی نیست. اما در مورد سید باقر موسوی گفتید ایشان در تربیت کادر اصلاح طلبان در استان دخیل بودند. به صورت مصداقی بفرمایید تا بحث را ادامه دهیم.

به نظر من نسل اول مدیران شهرستانی ما که اتفاقا همگی جوان بودند و اتفاقا خوب هم عمل کردند، از کادرسازی اداری ایشون بود.
تقریبا اکثر جوانان اصلاح طلب آن روزها، با حمایت مستقیم یا غیرمستقیم ایشان جایگاه اداریِ درخوری دست و پا کردند.
اما باور بنده این است که این اتفاق اولا فقط در کادر اداری اتفاق افتاد و ثانیا مقطعی بود.