جانباز دفاع مقدس، حاج سید اسماعیل افشین، دعوت حق را لبیک گفت
جانباز دفاع مقدس، حاج سید اسماعیل افشین، دعوت حق را لبیک گفت
حاج سید اسماعیل افشین از تبار نور بود و ایمان. از مردان با خدایی بود که عمر پربرکتش را با صفای درونی که داشت به دستگیری مستمندان توجه به ضعفا و از کار افتاده گان ،احسان و نیکو کاری و پیگیری منافع عمومی سپری نمود و در وقت غروب هفتم رمضان با آرامشی قلبی و قبلی به دیار حق شتافت

جانباز دفاع مقدس، حاج سید اسماعیل افشین، دعوت حق را لبیک گفت

یَآ أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ (۲۷) ارْجِعِى إِلَى‏ رَبِّکَ رَاضِیَةً مَّرْضِیَّةً (۲۸) فَادْخُلِى فِى عِبَادِى (۲۹) وَادْخُلِى جَنَّتِى‏ (۳۰)
سوره فجر

مردان خدا پرده پندار دريدند
يعني همه جا غير خدا يار نديدند
هر دست که دادند از آن دست گرفتند
هر نکته که گفتند همان نکته شنيدند
يک طايفه را بهر مکافات سرشتند
يک سلسله را بهر ملاقات گزيدند
يک فرقه به عشرت در کاشانه گشادند
يک زمره به حسرت سر انگشت گزيدند
جمعي به در پير خرابات خرابند
قومي به بر شيخ مناجات مريدند
يک جمع نکوشيده رسيدند به مقصد
يک قوم دويدند و به مقصد نرسيدند
فروغی بسطامی

حاج سید اسماعیل افشین از تبار نور بود و ایمان. از مردان با خدایی بود که عمر پربرکتش را با صفای درونی که داشت به دستگیری مستمندان توجه به ضعفا و از کار افتاده گان ،احسان و نیکو کاری و پیگیری منافع عمومی سپری نمود و در وقت غروب هفتم رمضان با آرامشی قلبی و قبلی به دیار حق شتافت.
او در سال ۶۵ در عملیات والفجر ۸ همچون دیگر هم رزمانش در دفاع از وطن به درجه جانبازی نائل گشت. وی در مدت زمان قریب یکسال بر اثر سختی جراحت و درد در بیمارستان بقیه الله تهران بستری و سپس برای مراقبت های بعدی در کنار خانواده بود.
جانبازی ۶۰ درصد که هم چون مالک اشتر ضرب شمشیر را بر سر و سینه خود حک و یک چشم و قسمتی از بدنش را نثار هدفش نمود، ولی باز خود را سر پا نگه می داشت که در پشت جبهه و هدفی دیگر که رسیدگی به امور و منافع عمومی و دستگیری مستمندان و خانواده بود، خدمت کند. به یاد دارم برای اینکه جاده روستایی را به سرانجام برساند حتی در بستر بیماری، لحظه ای دست از تلاش و کوشش بر نداشت و به راستی آن بزرگمرد، مصداق واقعی “عند ربهم یرزقون” بود.
وی درس های زیادی به اهلش داد،ساخت مسجد ،پیگیری تا حصول نتیجه جاده ،آب لوله کشی گاز،برق و… در روستا از مهم ترین یادگارهای آن سید جلیل القدر بود .حاج اسماعیل افشین شجاع بود و با صلابت ،غیور بود و پاک. او همواره به جدش امیر مومنان متوسل می شد و از جدش شفاعت ایشان را طالبیم.
وقتی در قید حیات بود ما او را شهیدی زنده می نامیدیم نه به خاطر اسم و رسم بلکه شیدایی و دلدادگی خاصی در چهره نورانی و شمایل درخشانش هویدا بود
در نهایت، پس از سال‌ها تحمل درد و رنج ناشی از جراحات وارده آن دوران، به خیل یاران شهیدش پیوست، متاسفانه شرایط به وجود آمده کرونایی مانع انجام مراسمی درخور شان آن بزرگ مرد بود، چرا که خانواده به شدت مانع تجمع و به دردسر افتادن مردم با غیرت استان بوده و در همان دقایق ابتدایی با پیامک های مکرر اعلام بر عدم حضور و عمومی نبودن مراسم داشتند ولی باز ما هم چون گذشته شرمنده حضور عزیزان بودیم.
جا دارد از ابراز لطف و همدردی تمامی بزرگوارانی که با حضور و پیام و تماس با خانواده همدردی نمودند، کمال تشکر را داشته باشیم، باشد در وقت شادی جبران کنیم.
روح آن مجاهد شهید شاد و یادش تا ابد جادوانه

  • سیده خدیجه توفیقیان
    نهم رمضان ۱۴۴۱
  • نویسنده : سید خدیجه توفیقیان